تبليغاتX
هیچی مثل عشق نمی شه
عشقی عشقی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
 

ميروي تا با نبودن عشق را پر پر کنی

میروی با اشک حسرت ، دیده ام را ترکنی

آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است

من نباشم ، می توانی روزها را سر کنی

در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد

آینه شو ، گریه ام را حس کنی باور کنی

سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی

عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی

بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره

کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 

دفتر عشق تموم شد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

دوستت

دارم مریم عزیزم

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
رویا..........!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
سکوت غریبانه..........

 

 

 

 

سکوت غریبانه..........

 

كاش مي شد سكوت غريبانه نيلوفرهاي اسير مرداب را معنا كرد ! اي كاش مي شد صحبت

 

هاي گل با پروانه را فهميد . اي كاش مي شد بيشتر مهربان بود و عاشقانه ديگران را

 

دوست داشت ، اي كاش مي شد طبيعت را درك كرد و به راز گل سرخ پي برد و دنيا را از

 

دريچه ديگري تفسير كرد ، اي كاش مي شد دل را با محبت و آرامش را با قلب پيوند زد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
صبح مي آيد 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
خيال من

خيال من

 

چه با شكوه آمدي به لحظه هاي سردمن!

 

         چه پر غرور مي روي به جنگ دردهاي من ؟

 

چه عاشقانه مي شود غزل در انتظار تو !

       

         چه بي بهانه مي رود كلام من براي تو 1

 

چه راز هايكه گفته اي به قلب بي قرار من !

 

         چه قصه ها شنيده اي بهار بي خزان متن ؟

 

چه روزها كه رفته ايم به جنگ درد و فاصله !

         

         چه روزها سپرده ايم به دست سرد خاطره !

 

چه اشك ها ريخته ام براي از تو گفتنم !

                    

          بهار شد فكر من براي با تو ماندنم !

                        

                                               تمام شد شعر من... فداي شعر خواندنت

            

                                                                                            با تشكر از:  سميرا

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط امین جلیلیان | 

       

چه فرقی می کند ساعت بخوابد یا عجولانه ...؟

تو وقتی نیستی دنیا نمی چرخد در این خانه

تمام جاده ها مقصودشان یک چیز خواهد بود

چه فرقی می کند عاقل بمیری یا که دیوانه؟

تو یک لحظه - فقط - خندیدی و یک عمر با ریدم

من عمری پیله کردم تا شدی یک روز پروانه

اگر می خواستی می شود که ... من با هر کس و نا کس

برای با تو بودن تا قیامت می زدم چانه !

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط امین جلیلیان | 

 

به چه میاندیشی

 

به تو فکر می کنم

 

عاشقان در این دنیا کاری نمی کنند

 

مگر اینکه بنشینند

 

و به پژواک صدای عاشقانه خود گوش دهند

 

صدائی که می گوید:

 

آیا تو هم به من فکر می کنی

 

همان قدر که من به تو فکر می کنم

دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط امین جلیلیان | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

 

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم


اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم


تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تري


دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري


هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري


ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري


چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري


بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري


تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير


تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير


تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم


اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم


 

برای دیدن عکس های عاشقانه روی عکس زیر کلیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
تنهایی واژه ی مقدسی است و به اندازه ی قداستش ، ترسناک !

 همیشه از به زبان آوردنش میترسیدم.

 اما ترس زیبایی است : تنهایی ، و به همان زیبایی ، دردناک

 
 LOVER

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
سر خط

 بنويس از سر خط

بنويس كه دلت ديگه به ياد اون نيست

بنويس كه بدونه

وقتي نباشه قلبت از غصه خون نيست

اون كه گذاشت و رفت

يه روز سرش به سنگ مي خوره بر مي گرده

ديگه صداش نكن

بذار خودش بياد دنبالت بگرده

.........

ديگه گريه نكن

آخه اشك تو باعث شادي اونه

ديگه به پاش نسوز

آخه اون واسه تو

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 

يك روز آمدی و گفتي : دوستت دارم

فرداش آمدی و گفتي : دوست دارم برای هميشه

مرا در سينه نامي نقش بسته که نوشته : به تو مي انديشم

پس ... دوستت دارم و ... برای هميشه .... به تو مي انديشم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
چرا دلمو شکستی؟
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 

                                                          

من که دارم به جمال تو نـــظر فرهاد
در دلم نیست تمنای دگر چون فرهاد

آن چنان محو تماشای جمالت شده ام
که ندارم دگر از خویش خبر چون فرهاد

از سر راه تــــو گــــر کــــــوه بود بر دارم
عشق یعنی گذر از کوه خطر چون فرهاد

بر سر خوان تو هر چند کریمی ای دوست
سهم من نیست بجز خون جگر چون فرهاد

لـــب شــــیرینت اگر روزی خسرو نشود
چه کند گر نزند تیشه به سر چون فرهاد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 

 

مثل آهو می کشد گردن ولی رم می کند
با رمـــــیدنهای خــــود از عمر من کم کند

می نهد بر شتانه های خسته ام بار نگاه
بار سنگینی که پشت کوه را خم می کند

گرچه می ریزد شراب از چشم های مست او
کاسه صــــــبر مـــــرا لـــــبریز از غم می کند

با رقیبان می نشــــیند بـــاده نوشی می کند
چون مرا می بیند از غم چهره در هم می کند

بس که دور از چشم هایش سوگواری کرده ام
هر که می بیند مـــرا یــــــاد از محرم می کند

در عبور از لحظه های زندگی جز عشق نیست
آن که اســــــباب غـــــم ما را فراهم می کند

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 

باز کــــن پنجــــــره ای رو به نــــگاهم ای دوست
دیرگاهی است که من چشم به راهم ای دوست

دور از آیینه چشــــــم تو به هم می مانند
روزهای من و شبهای سیاهم ای دوست

صبحــــگاهان که بر ارم نفــــــس از سوز جگر
می کشد سر به فلک شعله آهم ای دوست

من که در حاثه چون کـــــوه مــــــقاوم بودم
پیش طوفان غمت چون پر کاهم ای دوست

کسیت غیر از تو که از راه وفــا دریابد
زیر این بار گران بار گناهم ای دوست

دل سنگین تو با این همه بی رحمی ها
می کند عاقبت از غصه تباهم ای دوست

این منم عاشق بیچاره که در شادی و غم
جز رضای تو دگر هیچ نخواهم ای دوست

چشم از افتاده ترین عاشق خود باز میگر
باز کن پنجره ای رو به نگاهم ای دوست

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
 
 تنهايم مگذار

 

 

تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار

 ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز

رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان | 
 تنهايممگذار 

 

 

تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار

 ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز

رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط امین جلیلیان |